اندر احوالات یک بعداز ظهر سگی

روز سختی را پشت سر گذاشته بودم، خسته و فارغ از همه چیز در اداره را بستم و امدم سمت آسایشگا، در این فکر بودم که بعد از این همه خستگی چه چیزی میچسبد که یکهو لامپی بالای سرم روشن شد که بله، علاج این گرما فقط دوش است و بس، حوله و متعلقاطش را برداشته و راهی حمام ستاد شدم، شستن لباس هم معضلی ست برای خودش، مخصوصا وقتی تشت در دسترس نباشد و سی-چل سال هم از اختراع ماشین لباسشویی گذشته باشد، در هر حال، بل اجبار با همان لباس های سبز خیارشوری رفتم زیر دوش، آب جوشی … Continue reading اندر احوالات یک بعداز ظهر سگی

سید و متعلقانش

در حالت خواب و بیداری به سر میبردم که مامور شدم برای خریدن روزنامه دوستان کادری که البته خیلی هم پیشنهاد بدی به نظر نمی رسید، حداقل تنوعی میشد، لذا چون حس و حال تنهایی بیرون رفتن را نداشتم از یکی از دوستان دژبان خواهش کردم که مرا در این مسیر نسبتا طولانی همراهی کند که جوابش منفی بود، پس به زور متوسل شدم و وی را با خود بردم، اینکه عروس بله را گفت خیلی پروسه سنگینی بود که حاصل شد، نامبرده که به اختصار سید صدایش میکردیم از جایش بلند شد و شروع کرد به پوشیدن لباس هایش … Continue reading سید و متعلقانش

زن و زندگی

خدا آن روز را نیاورد که شما پسر بزرگ خانواده باشید و مادرتان هم عشق بچه، آنوقت است که حس و حال این روزهای من را پیدا میکنید گاهی اوقات این سوال را از خودم میپرسم که : ینی من اینقد پیر شدم؟ که هروقت مرا میبیند سراغ نوه اش را از من میگیرد، حالا اینها همه به کنار، این موضوع هم خیلی جالب است که مدام از من میپرسد : کی زن میگیری؟ هروقت هم بیرون میرویم ازین موضوع خنده ام میگیرد، رد دید مرا طوری هوشمندانه دنبال میکند که آدم را یاد فیلم های جیمزباند می اندازد، وقتی … Continue reading زن و زندگی

من چجوری به دنیا اومدم؟؟؟!؟!؟!؟!؟

وقتی بچه این از مامانتون میپرسین من چجوری به دنیا اومدم؟ مامانتون میگه برو از بابات بپرسT میرید همین سوالو از باباتون میپرسید، اصلنم به این نتیجه نمیرسید که شاید سوالتون مشکلی داشته باشه چون نمیدونید اینو، بعد بابا جواب میده : امممم، ببین پسرم، توووو، و تا حداقل چار پنج دفه همین جوابو میگیرین ازش، بلاخره بار شیشم جواب میده و باباتون میگه : ببین پسرم، یه روز از روزای خوب خدا، یه زنبور میاد و منو نیش میزنه، بعد میره و اونو به بدن مامانت تزریق میکنه و اینجوری تو بوجود میای، شما هم خیلی خوب قانع میشین … Continue reading من چجوری به دنیا اومدم؟؟؟!؟!؟!؟!؟

چوب پنبه

دامین آرشمیدس رو تمدید کردم، شاید امسال اصلا هیچی ننویسم توش، شاید اصلا نشه گپ هفته رو ادامه داد، شایدم بشه، خدا رو چه دیدی، هنوزم اول پستمو کامل مینویسم بعد عنوانشو انتخاب میکنم، دیگه عادت شده، خیلی وقته اینجوری میکنم روز خدافسیه امروز، باس برم دیگه، شاید اینو تعطیلش کنم و برم دنبال کارم، از دنیای مجازی خستم، میخوام یکم تو واقعیت باشم، زندگی تو دنیای مجازی یه جورایی زندگی کردن تو فکر و خیاله، هیچی واقعی نیست، مثل رویا میمونه، توی دنیای ما انسانا با اون شخصیتی زندگی میکنیم که خودمون واس خودمون ساختیم، نه اون چیزی که … Continue reading چوب پنبه