Archive for June, 2013

تمنا

Posted: June 27, 2013 in دلنوشته

حتی کلمه ای برای حرف زدن، ذره ای نور برای نگاه کردن، اندکی مکث، برای زندگی کردن، بوسیدن روی ماه تو، حتی یک بار، و تمنای من برای ماندنت، و بی توجهی تو و رفتنت همه و همه به من درس زندگی میداد، و وقتی گفتی هیچ چیز نیست، من ماندم و مشتی احساسات بیخود، که بی رحمانه وجودم را در بر میگرفتند، از من اسرار و از تو انکار، و همین شد که یاد گرفتم بی رحمی را، لاکی برای خود ساختم، پر از نا امیدی و یاد تو که هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد، و در ساعت 7:23 هر روز به اوج خود میرسید، و کاش میفهمیدی یک انسان عادی نبودی، لاقل برای من نبودی
کاش میدانستی …

همین کافی ست

Posted: June 2, 2013 in دلنوشته

تمام خاطراتم را با خودت میبری حرفی نیست، ولی لاقل عکست را برایم به یادگار بگذار، همین هم کافی ست، من به همین هم راضی ام، که ان عکس هنوزم روی میزم است و میدانم هنوز هم میتوانم با تو درد دل کنم، همین کافی ست