سید و متعلقانش

Posted: July 24, 2012 in طنز

در حالت خواب و بیداری به سر میبردم که مامور شدم برای خریدن روزنامه دوستان کادری که البته خیلی هم پیشنهاد بدی به نظر نمی رسید، حداقل تنوعی میشد، لذا چون حس و حال تنهایی بیرون رفتن را نداشتم از یکی از دوستان دژبان خواهش کردم که مرا در این مسیر نسبتا طولانی همراهی کند که جوابش منفی بود، پس به زور متوسل شدم و وی را با خود بردم، اینکه عروس بله را گفت خیلی پروسه سنگینی بود که حاصل شد، نامبرده که به اختصار سید صدایش میکردیم از جایش بلند شد و شروع کرد به پوشیدن لباس هایش و خلاصه از ستاد خارج شدیم، ولی این وسط نکته ای وجود داشت که بنده کلا از آن بی خبر بودم و اصلا هم به سید ما نمی آمد همچون آدمی باشد، علی رقم سید بودنش آدم 7خطی بود
رسیدیم به نادری که شینطت های آقای سید خان هم شروع شد، وارد پاساژ کارون شدیم که سید یکی زد به پهلوی راستم و گفت : سبزه، گفتم : جان؟ گفت بابا سبزه دیگه و سرعتش را زیاد کرد، منِ از همه جا بی خبر را هم دنبال خودش میکشاند، بعد از کلی پیچ و تاب خوردن و رفتن دنبال نامبرده که مانتو سبز لجنی هم برتن داشت بلاخره سید شماره را با یک حرکت اکروباتیک از جیبش خارج کرد و طوری خودش را جلوی دختر قرار داد که شماره را در دست او ببیند، که در همین دختر گفت : نچ و مسیرش را عوض کرد، ولی سید ما که ول کن قضیه نبود و 2بار دیگر حرکت اول را تکرار کرد و هر دوبار هم سبزه دقیقا همان حرکت اول را، ولی سید حاضر به پذیرفتن شکست نبود و تا 24متری دنبالش کردیم، و دیدیم که بعله، ای دل غافل، سبزه با یکی دیگه قرار داشته و در همین حالت رو به او کردم و گفتم Game Over

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s