تابستون3

Posted: July 20, 2012 in دلنوشته

جایی که من زندگی میکنم تابستانهای گرم و طاقت فرسایی دارد، ولی با این همه نمیشود منکر حس خوبی شد که وقتی کنار کولر گازی هستم، دارم، همان حسی که لذت خوب را صدچندان میکند،دوستانی که در نواحی سردسیر این مملکت زندگی میکنند کاملا از درک حس و حالی که بنده به آن اشاره داشتم عاجز هستند و میشود حتی به آنان فخر فروخت، تازه بدی آب و هوا هم میدهند که خود داستان دیگری ست
چخ حکمتی دارد که که روحیه من در این ایام فرخنده و خجسته به طرز معجزه آسایی بالا میرود را نمیدانم، ولی هرچه هست عاشق آن هستم که وقتی برمیگردم خانه صورتم را جلوی کولر و بعد از آن دنیا شکل دیگری پیدا میکند
سرماخوردگی های مصلحتی که براثر شوخی با شلنگ آب در حیاط خانه بوجود می آید و خط و نشان های مادر برای حفظ سلامتی و بخصوص مسافرتهای تابستانی که پدر عاشق آنها بوده و هست
داشته های من از این 21سال تابستان زندگی ام همینها هستند، چه خوشحالی ام بعد از گرفتن آن سگامگت درایو بمناسبت شاگرد اولی کلاس اول دبستان در تابستان 77، یا ممنوع الخروج شدنم از خانه بمدت سه ماه بمناسبت 4تجدیدی سال اول دبیرستان در سال 84
ولی با این تفاسیر ناراضی هم نیستم، ولی کاش چیزی وجود داشت که بتواند به همان اندازه تابستان 77 خوشحالم کند

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s