Archive for May, 2012

وقتی بچه این از مامانتون میپرسین من چجوری به دنیا اومدم؟ مامانتون میگه برو از بابات بپرسT میرید همین سوالو از باباتون میپرسید، اصلنم به این نتیجه نمیرسید که شاید سوالتون مشکلی داشته باشه چون نمیدونید اینو، بعد بابا جواب میده : امممم، ببین پسرم، توووو، و تا حداقل چار پنج دفه همین جوابو میگیرین ازش، بلاخره بار شیشم جواب میده و باباتون میگه : ببین پسرم، یه روز از روزای خوب خدا، یه زنبور میاد و منو نیش میزنه، بعد میره و اونو به بدن مامانت تزریق میکنه و اینجوری تو بوجود میای، شما هم خیلی خوب قانع میشین که اوکی، من اینجوری به دنیا اومدم، ولی ده، پونزده سال بعد ازین تفکری که داشتین روده بر میشین، جالبشم اینجاس که به پدر و مادر هم که میگین میگن من کی گفتم؟؟؟!؟!؟!؟!؟
خر بیار باقالی بار بزن، هعی، بعدشم به این موضو فک میکنید که اگه بچه خودتون یه زمانی همین سوالو ازتون پرسید چی جوابشو میدین که اینقد ضایه نباشه

Advertisements

نگاه

Posted: May 26, 2012 in مینیمال

حرف هايي كه با زبان قابل انتقال نيستند با نگاه به راحتي انتقال داده ميشوند

گه کاری

Posted: May 21, 2012 in مینیمال

ایرانی تنها موجودیست که به گه کاری هایش میخندد

یه مدت میگذره، همه چی آروم، خوب، خوش، ولی یه اتفاقاتی میفته که همه چی بهم میریزه، زندگی سیاه میشه، غم روشو میپوشونه، بعد از یه مدت شرایط عادی میشه و انسان بدبخت فک میکنه همه چی به حالت اول برگشته، در حالی که اینطور نیست، و این سیر ادامه پیدا میکنه و هی بد و بدتر میشه، میخوای فرار کنی از همه چیز، همه کس، ولی شرایط مهیا نمیشه و همین میشه که نمیشه، بعضیا ترجیح میدن از ت.م استفاده کنن، اونم از نوع چپش، ولی یه سری دیگه خیلی سختگیرتر ازین حرفان و داغون میشن، سخته همچین شرایطی، زندگی کجاش آسون بوده که این باشه، همیشه میشینیم جلوی آینه و با خودمون میگیم یه یه چیزی کمه، ولی نم دونم چی، فکرت مشغول میشه، مشغول یه چیز خیلی الکی، کاش بشه اینقد سخت نگرفت، راحت بگم، با ت.م زندگی کرد، اونم از نوع چپش:دی