حس و حال

Posted: August 6, 2011 in Uncategorized

هی میام میخوام بنویسم نمیشه، نمیدونم گشادیه، هنگه، چیه

هرچی هست نذاشته بعد از فوت بابابزرگ تا الان بنویسم

بابابزرگ نا باورانه رفت، کل مریضیش رو هم شیش ماه هم نشد، پارسال این موقه فکرشم نمیکردم سال بعد نباشه، میبینی حکمت خدا رو؟  یهو یکیو میبره اونور، خوب البته پارتیشم کفت بود:دی به هر حال، یهو داشبوردو باز کردم و با خودم گفتم این سری دیگه مینویسم، واقه عنی( اسمایلی ای دخترا:دی) و شرو کردم به نوشتن، وقتی میشینم پای این هرچی بیاد تو ذهنم مینویسم، بستگی به حال اون موقه هم داره

هر چی هس فعلا حالم خوبه:دی ( اسمایلی اینور اونور نگا کردن:دی) میدونین سه روز دیگه سرباز میشم؟:دی کچل و فولان و ….

همیشه گفتم سربازی شتریه که رو همه پسرا میخوابه، بد هم میخوابه خداییش،، یا اینکه نود و پنج درصد آدمای خوش شانس پسر چارم خونوادن، اونایی که از سربازی معاف میشن:دی

به هرحال باس رفت، که نرفته فولان(مثلا:دی) …

راسش از وقتی وردپرس فیلتر شده زیاد دس و دلم به کار نمیره بیام اینجا، چس هم خودتونین:دی این شوشول فرنودم که واس خودش یه اوضایی شده :)))))

آقا ازین چرت و پرتا که بگذریم هوای بالای پنجا درجه هم واس خودش حکایتیه ها، گرم میشه گرم میشه یهو بعد بازم یهو آدم میبینه سقط شده:دی رحمم تو کارش نیس

حالا فک کن من تو این ماه رمضون و گرما و فلان باس برم آموزشی:دی برید خدا رو شکر کنین جای من نیسین عنا

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s