شاید، شاید، شاید

میدونی، همیشه وقتی میگن بنویس اولین چیزی که توی ذهن میاد اینه که چی بنویسم؟ یا میگن بگو، میگی چی بگم؟ اینا چیزاییه که وقتی داشبورد وبلاگو باز میکنم میان تو ذهنم، که چی بنویسم؟؟ از کجا شرو کنم؟ خوب به هرحال هرکس یه جوره دیگه، شاید حرف زدن تنها خصوصیت من باشه، همون وراجی، شایدم سر طرف مقابل درد بیاد و اینا، به هر حال، ده روز دیگه ورودم رو به دهه سوم زندگیم جشن میگیرم، دهه ای سرنوشت ساز، اگه قراره چیزی بشم باید تو این دهه بشم، کلا برعکس دو دهه قبلی اصلا منتظر این یکی نیسم … Continue reading شاید، شاید، شاید

ترک عادت موجب مرض است

یکم دارم رو خودم کار میکنم، توی یک ماه گذشته از دست دادن یه عزیز رو تجربه کردم، کسی که براش سیاه میپوشم و تا تجربه ش نکنی نمیتونی درکش کنی، همونطور که من فک میکردم میتونم درک کنم، ولی اشتبا میکردم 🙂 شاید بدتر ازین هم در انتظارم باشه، هرجور بخوای فکرشو بکنی همیشه یه چیزی اطرافت هست که بخواد تورو بگاد، یا داره میگاد، کلا بعضی از سیستمهای این دنیا آفریده شدن که این کارو بکنن، میبینی؟ همه چیزو پیچیده میکنم، مثل همیشه، از بچگی به این عادت داشتم، البته میگن ترک عادت موجب مرض است و ازین … Continue reading ترک عادت موجب مرض است

گفتنش راحته

محسن همه رو جم کرد، گپ پی اس عوض شده، یه پی اس دیگه آووردم، میگف کار فورمه، خیلی عالی، فولانی تو حوا باش، فولانی تو آدم باش، شماها فرشته مرد، شماها هم فرشته زن، آرش تو نقش شیطانو بازی کن اون توضی میداد و من به سربازی و پا کوبیدن فک میکردم، حرفاش تموم شد و رفتیم خونه هامون، روز بعدش جمع شدیم و تموم حالتا رو بهم گفت، بهش گفتم محسن من باید برم سربازی، گف بیخود، باید بمونی با بچه ها کار کنی، میگف میتونی، یکم باهات کار کنیم، ولی دل به کار نمیدادم، خودمو میزدم به … Continue reading گفتنش راحته